تبليغاتX
دغدغه های ثبت شده
جای من اینجا که خالی نیست
جای من در یک نگاه منتظر خالی
جای من در وسعت و گرمای یک آغوش
جای من در کنار جای تو خالیست
جای من در التهاب اول دیدار
در میان لرزش قلب و صدا خالی
جای لبهایت برای بوسه ای
جای آن بوسه به روی گونه ام خالی
جای من اینجا که خالی نیست
جای من آنجا اگر خالیست...

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و پنجم فروردین 1387ساعت 1:1  توسط سارا  | 

+ نوشته شده در  دوشنبه سیزدهم اسفند 1386ساعت 3:4  توسط سارا  | 

 هوا سرد است و طوفانی
و من در تنهایی ام غرقم
نه کور سویی میزند در راه نه فانوسی نه یک مشعل
و اما تو در شب آتش زدن شب پره ها
یادها خاطره ها
عشق را عاطفه را
نگاهم را به آتش می کشی
شب تو پر نور است
در نگاهت صد ها  شب پره میسوزد
و من اینجا تنها
در این تار شب طوفانی
هر نفس دنبال
شب پر خاطره چشمانت...
هوا سرد است و طوفانی و...
من در تنهایی ام غرقم

+ نوشته شده در  دوشنبه سیزدهم اسفند 1386ساعت 2:5  توسط سارا  | 

+ نوشته شده در  پنجشنبه چهارم بهمن 1386ساعت 23:25  توسط سارا  | 

لحظه ای که می روم چشم هایت را نبند
می گویند آن دورها
خورشید نیست
همیشه ابر است و باران
مردم آنجا خورشید را می خواهند چه کار؟
آسمان را ببین
ابر است و باران
خورشید راهش را گم کرده است
چشم هایت را نبند
+ نوشته شده در  پنجشنبه چهارم بهمن 1386ساعت 23:24  توسط سارا  | 

آندم که تلخی آندم هم بخند
ای به قربان نگاه خیره ات یک لب بخند
من شکیب اشک چشمانت را ندارم
آنجا که چشمان مشکی ات غم دارد آنجا هم بخند
تلخی لبخند سردت مثل قند است
قند تلخم آندم که تلخی هم بخند
+ نوشته شده در  پنجشنبه چهارم بهمن 1386ساعت 23:10  توسط سارا  | 

دلشوره ی دل کندن از خانه باز چنگ می زند
کودک تر که بودم می پنداشتم
هرچه بزرگتر می شوی
قلبت هم بزرگتر می شود
دلت هم بزرگتر می شود
اما...
تمام دل کوچکم را می گذارم و می روم
دلشوره ها را
دلواپسی ها را
دلتنگی ها را
کاش می شد بر جای گذاشت
کاش می شد بغض را بر جای گذاشت
کاش می شد قلب را از جای کند
تا دلتنگ نگاه ها نشود
تا دلتنگ دلتنگی ها نشود
و خدا می داند چه غمی در دل دارم
و خدا می داند
وخدا نگهدارش باشد
نگهدار مهربانی مادرم
+ نوشته شده در  پنجشنبه چهارم بهمن 1386ساعت 15:5  توسط سارا  | 

لحظه ی خداحافظی ست
وهمان حرفهای تکراری
موفق باشی دوست
نامه یادت نرود
چند گاهی دستخطی...سلامی...تبسمی
گلدانها را فراموش نکن
مرغ عشقم تنهاست
قطره اشکی و شاید
بوسه ای
قلبها می ترکد
سکوت فریاد می شود
واژه های نزدیک
تو
گلدانها
مرغ عشقم
دلم
تنهایی...

+ نوشته شده در  چهارشنبه سوم بهمن 1386ساعت 22:12  توسط سارا  | 

امشب انگار احساس کردم
صدایت بوی آشنایی گذشته را
رنگ گنگ خاطرات رفته را
طعم حرفهای دل شکسته را
نمی دهد
شاید اشتباه کرده ام
این روزها
حرمت نگاه های بی گناه
حرفهای عاشقانه زیر نور ماه
بغض بی امان و گریه در گلوی چاه
از خیال ها پریده است
شاید پرسه در خیابان های بارانی
شعر و زمزمه ی شبانگاهی
سکوت خلوت شبهای مهتابی
دیگر قدیمی است
امشب انگار فهمیدم
اشک چشم منتظر
تپشهای بی دریغ قلب مضطرب
بوی خیال می دهد
دستهای تو
نگاه تو
طعم نان داغ می دهد

+ نوشته شده در  دوشنبه یکم بهمن 1386ساعت 19:17  توسط سارا  | 

 

                 به نام او                


گاهی
چشم های کودکی ام را میبینم
همانطور شیطان و مغرور
در عمق اش
تصویر دو نفر آشناست
و باز هم بوی روزهای کودکی
بوی خانه ی پدری
می شود آغاز رویا...

تصویر مبهم می شود
گم می شود
کجا رفت؟
کدام دست؟
کدام بوسه؟
کدام صدا؟
رویایم را آشفت

+ نوشته شده در  جمعه بیست و هشتم دی 1386ساعت 14:2  توسط سارا  |